بر و بچه هاي دانشگاه رامين
مهندسي اقتصاد كشاورزي دانشگاه کشاورزی و منابع طبیعی رامين اهواز
خب بالاخره
انتخابات شورای صنفی هم برگزار شد و من هم در انتخابات شرکت کردم و با وجود تمام
اتفاقات مختلفی که در روز انتخابات افتاد و دوست ندارم دیگه راجع به اون حرفی بزنم
، من هم به لطف خدا توفیق اینو پیدا کردم که بتونم در کمک به حل مشکلات رامینیان
بصورت رسمی تر و جدی تر قدم هایی رو بردارم ... چقدر این حس
مسئولیت شیرین ، تلخه !!! من قبل ازاین هم تجربه حس مسئولیت رو داشتم اما حس
مسئولیت در برابر دوهزار و خورده ای دانشجو یه چیزه دیگه ست که اصلاً نمیشه حتی
وصفش کرد ... وقتی که توی محوطه دانشگاه داری راه میری و میخوای بری سر کلاس ، هر
کسی رو که میبینی میاد و مشکل خودش رو بهت میگه و تو هم اونا رو یادداشت می کنی ،
اون موقع ست که حس مسئولیت کارش شروع میشه و ذهنت را دائم درگیر می کنه و حتی توی
کلاس هم که هستی کلمات استاد رو مبهم می شنوی و هرچی رو تخته می نویسه اونا رو به
شکل کلماتی مثل شورا ، صنف ، شورای صنفی ، دانشجو ، شورای صنفی دانشجویان ، مستقل
، شورای مستقل صنفی دانشجویان ، رامین ، شورای مستقل صنفی دانشجویان رامین ، تلاش
، تلاش شورای مستقل صنفی دانشجویان رامین ، حل مشکلات ، تلاش شورای مستقل صنفی
دانشجویان رامین برای حل مشکلات ، ... بعدش هم خود مشکلات رو بصورت تک تک می بینی
... اونوقت فوری
تصمیم می گیری که همه اونا رو حل کنی و انگار تو دلت قند آب میشه که میخوای بار
سنگین مشکلات رو از دوش دانشجوها برداری ... همین که از کلاس میای بیرون همونایی که
قبل از کلاس بهت مشکلاتشون رو گفتن دوباره می بینی و کلی به خودت و شورا بد و بیرا میگن که
این چه شورای صنفیه؟چرا مشکل ما رو حل نکردید؟... آخه بابا امون بده من برم ببینم
میشه کاری کرد یا نه؟! قبل از کلاس به من گقتی! منم که الان از کلاس اومدم !!! اما
اون که نمیتوه وایسه که کی کلاست تموم میشه !؟ ... اونجاست که دوباره همه کشتی هات
غرق میشه ولی دوباره به خودت میای و عزمت رو واسه تصمیمات بیشتر جزم می کنی و
فوراً میری دفتر شورا و مشکلات رو به اعضا میگی و میبینی که اونا هم مثل خودت با
دلی پر و عزمی راسخ اومدن و همه با هم تصمیم می گیرن که همین امروز مشکلات رو حل
کنند و دوباره شیرینی حس مسئولیت رو تو دلت حس می کنی ... اما وقتی که می افتی توی
سیستم بروکراسی و کاغذبازی اداری اونقدر اینور و اونور می دووننت که متوجه گذر
زمان نمیشی و ساعت رو که نگاه می کنی میبینی ساعت 2 بعد ازظهر شده و نهار که جا
موندی هیچ،نماز اول وقتت رو هم نخوندی ... چیزی که از همه بدتر داغونت می کنه اینه
که مسئولین بهت میگن خب دیگه وقت اداری تموم شده برو تا بقیه کارا رو فردا انجام
بدی !!! وای که حس مسئولیت تو دلت زهرمار میشه !!! ... روزا همین طوری سپری میشه و
آخر هفته یه سری کارا انجام شده که خداییش آدم حس غرور شرینی پیدا میکنه که تونسته
یه مشکل رو هرچند کوچیک حل کنه و کلی هم کار ناتموم مونده رو دست شورا که باید
هرچه سریعتر انجام بشن ...هفته بعدش که شروع میشه دانشجوها پا میشن و میان توی
دفتر شورا و درد دلاشون رو به شورا میگن ... یکی میاد میگه میخواد عضو فعال شورا
بشه و کلی شوق داره که بتونه به شورا کمک کنه کلی خوشحالت میکنه ... یکی میاد از
اوضاع شهرک میگه که هیچکی به حرفاشون گوش نمیده کلی به روحت فشار میاد ... چند
دختری که میان از خوابگاه عصمت میگن که اون شبی که طوفان شده سقف اتاقشون ریزش
کرده و مجبور شدن تا صبح برن اتاقهای دیگه سربار بشن و صبح که اومدن به اداره
اسکان گله کنن آقای ع مدیر اداره اسکان بهشون میگه به من ربطی نداره و از بی کسی
به شورا صنفی پناه آوردن ، وجودت زیر سوال میره که پس تو اینجا داری چکار میکنی؟!
چند روز بعد چندتایی دیگه از عصمتی ها میان و یکیشون که داره حرف میزنه در حالیکه
اشک تو چشماش جمع شده با بغض و به سختی میگه که توی بارون دیشب آب توی اتاقاشون
بالا اومده و فیلمش رو هم نشونت میده و از همه چی اونجا می ناله و آخرش هم میگه که
اونقدر کسی حرفامون رو گوش نداده عقده تو دلمون جمع شده و تنها جایی رو که میتونیم
خودمون رو پیشش اقلاً خالی کنیم شورای صنفیه ، داغونت میکنه و آرزوی مرگ می کنی که
همچین مسائلی رو نبینی و دوست داری همون جا بزنی زیر گریه تا اون عصمتی ها هم
بدونن که درکشون می کنی اما غرور مردونگی بهت اجازه نمیده و گریت همش بغض میشه تو
گلوت ... وقتی که توی سلف ساعت 1 بعدازظهر دستگاه کباب درست کن خراب میشه و
دانشجوها نزدیک به سه ربع ساعت توی صف منتظر می مونن تا به جای کباب بهشون تن ماهی
داده بشه از خدا میخوای که زمین دهن باز کنه و توهم توی اون بیافتی که چشمت توی
چشم دانشجوها نیافته ... و کلی
اتفاقات دیگه که اگه بخوام همشونو بگم پستم خیلی طولانی و خسته کننده میشه ...
تازه همه اینا علاوه بر مشکلات درسی و شخصی خودته !!! ... فقط یه
درددلی رو میخوام اینجا بگم اونم اینه که بخدا شورای صنفی هر مشکلی که پیش میاد
فوراً پیگیری میکنه اما تا مسئولین بخوان رسیدگی کنن کلی طول میکشه و ما در برابر
بچه ها شرمنده میشیم ... از بچه ها میخوام که اولاً یه خورده صبر داشته باشن و
دوماً هم اتحاد داشته باشن و حمایت خودشون رو از شورای صنفی قطع نکنن چون شورای صنفی
فقط با حمایت دانشجویان معنی پیدا می کنه ... یه نکته مهم
: به دلیل تصمیم بلاگرهای رامینی مبنی بر بالا بردن امنیت بلاگرها و دانشجوهای
رامینی و جلوگیری از طرح مسائل حاشیه ای در جامعه مجازی رامینیان ، بخش نظرات از
این به بعد بصورت خصوصی خواهد بود و نظرات پس از تأیید نویسنده برای عموم نمایش
داده میشن . این مدت طولانی که نبودم واقعا
مطلب زدن خیلی سخت بود واسم ... مطالب خیلی زیادی بود واسه گفتن اما معمولاً یا حس
نویسندگی نبود یا اینکه به دلیل مشغله های کاری وقت نمی شد که مطلب رو بزنم و
تاریخ انقضای اون مطلب هم تموم می شد . اما احساس می کنم دارم دوران خوبی رو پشت
سر میذارم ... خلاصه ای از اتفاقات این مدت رو واستون میگم : اولیش جلسه اول درس عملیات
کشاورزی بود که این ترم برداشتم ... خیلی واسم روز جالب اما سختی بود ... قبول دعوت آقای ا.ع دبیر کانون
خبرنگاری و شرکت در جلسه این کانون به عنوان یکی از اعضای اصلی و اینکه من مسئولیت
یک بروشور رو که قراره یک هفته یا 10 روز یکبار در مورد دانشگاه باشه به عهده
گرفتم که به زودی منتشر خواهد شد و اولین تجربه نویسندگی چاپی من رو خواهید دید
... بعد از اون هم بر طبق اعلام
آمادگی که از قبل برای همکاری با نشریه طلوع (نشریه شورای صنفی دانشگاه) کرده بودم
، به عضویت این نشریه با دعوت و تأیید سردبیر نشریه آقای م.ل در اومدم ... حالا من
سر یه دو راهی گیر افتادم که با طلوع همکاری کنم یا کانون ؟! که البته تصمیم نهایی
خودم رو گرفتم و با توجه به روحیات خودم فعالیتم رو با شورای صنفی ادامه خواهم داد
و با کانون خبرنگاری هم بصورت مشورت کار خواهم کرد ... جلسه اول این نشریه هم با
موضوع ویژه نامه انتخابات شورای صنفی تشکیل شد که من مسئولیت یک بخش مصاحبه اون رو
به عهده گرفتم و اولین تجربه مصاحبه ای من هم صورت گرفت ... بعد از کلی برنامه ریزی ها و
کش و قوس های زیاد برای شرکت در انتخابات شورای صنفی ، بالاخره در این انتخابات هم
کاندید شدم چون احساس میکنم که میتونم به دانشگاه رامین در این بخش کمک کنم و
امیدوارم اگه تونستم وارد شورا بشم بتونم واقعاً به هدفم برسم ... اگه وارد شورا
بشم این اولین تجربه صنفی من با این وسعت کاری خواهد بود ... مسابقات بسکتبال منطقه 9 کشور
هم به میزبانی دانشگاه رامین از 24 الی 28 آبان برگزار میشه و از یک هفته پیش
تمرینات تیم دانشگاه آغاز شده که در من هم در تمرینات شرکت دارم ... امیدوارم با
حمایت همه دانشجوها و همت بچه های تیم بتونیم در این مسابقات برای دانشگاه رامین
افتخار آفرین بشیم ... خدا رو شکر درسام رو هم در این
ترم خوب شروع کردم و امیدوارم همین طور هم خوب پیش برن ... نشریه انجمن علمی مون هم اگه
خدا بخواد با تلاش بچه ها تا اواسط آبان به چاپ میرسه که این اولین تجربه نشریه برای
انجمن اقتصاده ... یه نکته دیگه هم اینه که هر سه
نفر هم اتاقی من (ا-ک ، ح-م ، ف-م) امسال دارن واسه کنکور ارشد میخونن که اتفاقاً
یکیشونم میخواد واسه اقتصاد نظری امتحان بده ... و من حاضرم هرکاری بکنم که اونا
بتونن موق بشن و بعداً اگه قبول بشن من خیلی خوشحال خواهم شد که تونستم در
قبولیشون سهیم باشم ... خب اینم یه اخباری از این مدتی
که نبودم برای شکست سکوتم بود ... فقط در آخر یه نکته هم در مورد
انتخابات شورای صنفی بگم اونم اینه که ازتون میخوام که حتماً در این انتخابات شرکت
کنید چون شورای صنفی خیلی توی یه دانشگاه مهمه و اگه به اهمیتش واقفید دوستانتون
رو هم آگاه کنید و اونها رو به شرکت در انتخابات دعوت کنید ... در انتخاب خودتون
تحقیق کنید و واقعاً افرادی رو که صلاحیت دارند انتخاب کنید و بهشون رای بدید ...
من چه رای بیارم و چه نیارم برای شورای آینده آرزوی موفقیت می کنم و در حد توانم
هم به این شورا همچون گذشته کمک میکنم ... اصلا خوشم نمیاد بیام و پست کوتاه بزنم ... اما فکر کنم بهتره واسه اونایی که الان خونشون هستن و از یونی عزیزشون خبر ندارن زدن این پست بد نباشه ... باید بیاید اوضاع واقعا مفتضح دانشگاه رو ببینید ... اکثر خیابونا رو کندن و پر از خاکه ... اکثر ساختمونا در حال ساخت هستند حتی ساختمون بعضی گروه ها مثل ساختمون گروه خودمون که تمام وسایلش رو هم ریختن بیرون ... خلاصه کلی اوضاع ظاهری بیریخته ... اتاقا هم کامل پر از گرد و خاک شدن و دیروز از بس تمیزکاری کردیم کمردرد شدید گرفتیم ... هیچکدوم از جدیدالوروردها رو در خوابگاه های دانشگاه اسکان نمیدن (البته این به استثنای دانشجویان با سهمیه هایی مثل ایثارگران و کمیته امداد هست) ... حتی خانما رو هم به خوابگاه های خودگردان اهواز فرستادن و خدا بهشون رحم کنه که مشکلاتی که برای آقایونی که سال گذشته در خوابگاه های خودگردان اهواز بودن براشون پیش نیاد که بیچاره میشن ... خیلی از نمرات ترم قبلی هنوز اعلام نشدن و بسیاری از دانشجویان همچنان در بلاتکلیفی به سر می برن ... سلف دانشگاه هم برای وعده های ناهار و شام دیگه با کارت تغذیه غذا نمیده و الان برای هر وعده 300تومان میگیره و ژتون میفروشه ... که این به نظر یه دزدی بزرگ میرسه ... هنوز کارم به جاهای دیگه مثل سرویس ها و سایر نیافتاده که بخوام مشکلاتشون ببینم ... باورتون نمیشه خیلی ها از جدیدی ها که میان فکر میکنن شاید کلا یه هفته است که دانشگاه ساخته شده ... به هر حال اینا رو گفتم اگه اومدید و این اوضاع دیدید مثل من بدجور شوکه نشید ... سعی میکنم یه تعدادی هم عکس واستون بگیرم و بزنم ... بالاخره سیستم سما دانشگاه فعال شد ... بهتون تبریک میگم ... البته نوش دارو پس از مرگ سهراب مطمئناً هرگز فایده ای نخواهد داشت ... بعد از سه ماه که دوستت را دیدی نبوسش! آنفولانزای خوکی جالبه که بدونید خوک فقط میزبان برای این بیماری است و درصد مرگ و میر در این حیوان بسیار پایین است.افرادی که به طور مستقیم از خوک مبتلا میشوند دامپزشکان و کارگران محل نگهداری این حیوان هستند. نکته قابل توجه این است که ویروس از حیوان جدا نشده بلکه از انسان به انسان منتقل می شود. علایم بیماری در انسان: افراد مبتلا تب،سردرد،گلودرد،خستگی و لرز را دارا میباشند. مبتلایان به این ویروس جدید اسهال و تهوع را هم نشان می دهند.به طور خلاصه علایمی شبیه آنفولانزای معمولی دارد که برای تشخیص قطعی نیاز به انجام آزمایشات مربوط به دستگاه تنفسی ( نمونه های گلو و بینی ) می باشد. راه های انتقال به انسان: عطسه کردن ،سرفه کردن،تماس با اشیای آلوده به ویروس و.... می باشد. برای پیشگیری از مبتلا شدن : شست وشوی مرتب دست ها،فاصله گرفتن از محل هایی که احتمال می دهیم ویروس شایع باشد،واکسن آنفولانزا می تواند در پیشگیری بیماری موثر باشد. نکته ای که باید بدونید:با خوردن گوشت خوک مبتلا دچار بیماری نمیشوید!!!!!!!!!!!!! (این مطلب برای بالا رفتن دامنه معلومات بود). درسته که خطر ابتلا بالاست اما خوشبختانه خطر مرگ و میر پایین است ومتاسفانه در افرادی که سابقه ناراحتی های قلبی،کلیوی،تنفسی داشته اند درصد مرگ بالاست. درسته که خطر بیماری در کشور ما زیاد جدی گرفته نشده اما باید بدانید که برخی دانشگاه های امریکای لاتین و کشورهای عربی ترم جدید را با تاخیر شروع می کنند. البته آنها فکر میکنند سرما باعث کاهش ویروس می شود که در مقابل این افراد ،عده ای معتقدند که با شروع فصل سرما شکل جدید و خطرناک تر ویروس شکل می گیرد!!!!!!!!!!! حرف آخر: دوست هم دانشگاهی وقتی این مطلب رو خوندی باور کن که نباید زندگی رو شوخی گرفت : به هم دست ندهید،هم رو نبوسید(راستش در این زمینه من خودم بعید میدونم بتونم اجراش کنم)،اگه سرما خوردی وقت عطسه دستمال یادت نره،دستات رو زیاد بشور.. راستی این ماسک ها که تو بازاره تاثیر چندانی در کنترل بیماری نداره چون بعد از چند ساعت خاصیت خودش رو از دست میده وباعث جذب بیش تر ذرات معلق هوا میشه..پس استفاده از ماسک مورد تایید وزارت بهداشت هم به موارد پیشگیری اضافه کنید. اگه انفولانزای خوکی بگیرید این شکلی میشوید؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟

| Design By : Night Skin |


