بالاخره چهارسال زندگی رامینی داره تموم می شه ... چهارسال درس خوندن و نخوندن ... چهارسال خوابیدن و نخوابیدن ... چهارسال سختی و آسونی ... چهارسال شادی و غم ... چهارسال باهم بودن و تنهایی ... چهارسال فعالیت و بیکاری ... چهارسال تقدیر و اعتراض ... با همه خوبی ها و بدی هاش دیگه داره تموم می شه ...
باورش شاید سخته واسم ... انگار همین چند وقت پیش بود که با پدرم و پسرخاله پدرم واسه ثبت نام اومدیم اهواز و از روی نقشه های مختلف داشتیم دنبال دانشگاه رامین می گشتیم ... سرزمین نخل های مسافر ... درخت های نارنج ... بوته های شاهپسند و ختمی چینی ... سه پستون و بنگال ... سرزمین سرسبز رامین ...